خرید بک لینک

دلم برای همسر میسوزه .. وقتی پرسید تو عاشقمی؟ و دوبار با تاکید گفتم نه! قطعا غرورش شکست ، مخصوصا وقتی که گفتم جای عاشق شدن گذاشتی با این اخلاقت؟ یه بار دیگه هم گفتم چه اعتماد به نفسی داری که فکر میکنی عاشقتم .. خودش میدونه عاشقش نیستم .. ولی باز اون غرور لعنتی نذاشت حقیقت رو بگم .. ترسیدم بگم و ضعیف به نظر برسم .. اون غرور نذاشت بگم که آره عاشقت نیستم ، ولی دوستت دارم .. مثلا وقتی که گفت خدا فرصت سازه نگرانِ بعد از طلاقت نباش ، گفتم تو فرصت ِِ خدا بودی دیگه .. چرا انقدر اون لحظه مغرور و ضعیف بودم که نتونستم خودم رو کنترل کنم و چیزی نگم؟ چرا انقدر احمق بودم؟ چرا انقدر نفهم بودم؟ همش از غرورم ِِ .. وقتی اومد تو میتونستم بپرم تو بغلش و سر ِِ حال بیارمش ، اما میدونی غرورم چی میگفت؟ میگفت اون خودش رو بالا بکشه و از تو دور کنه ، تو آویزون و دمِ دستی باشی براش؟!

همسر بیمار ِِ .. داره افسردگی میگیره .. امروز که نگاهش کردم فهمیدم .. امروز با خودم گفتم همونجور که همسر با رفتارهاش باعث شد غرورم بشکنه و اعتماد به نفسم بیاد پایین و تو جمع نتونم حرف بزنم ، منم با رفتارهام باعث همین اتفاق تو همسر شدم .. همسر یه مدت ِِ شوخی نمی کنه چون من یکی دوبار بهش گفتم شوخی هات مودبانه نیست .. من قوی تر بودم حلاجی کردم و سعی کردم مشکل رو حل کنم اما همسر نتونست هضمش کنه و روز به روز عصبی تر و بد خلق تر شد و من نفهمیدم .. نمیخوام جان فشانی کنم و بگم همسر مقصر نیست .. چرا هست ولی منم هستم .. منم به همون اندازه مقصرم ...

دیشب خواب دیدم همسر مُرد ِِ .. تو خواب گریه میکردم و وقتی فهمیدم دروغ بود و زنده هست ، خوشحال بودم .. تعبیر شد خوابم امروز .. همسر یه مُرده متحرک بود درواقع .. امیدوارم تهش مثل خوابم باشه و همه چیز درست شه ..

باید با واقعیت ها روبرو شم .. باید تلاش کنم .. باید تلاش کنم .. 10،000 برابر بیشتر از قبل .. باید مادر رو خوشحال کنم که مثل ِِ امروز اشک تو چشماش جمع نشه ..

زندگی رو شروع نکردم که طلاق بگیرم ، باید این ُُ به مادر و همسر ثابت کنم

خدا کمکم کن :(

⚠ دوشنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۶ 16:52 زُ. |

برچسب: نویسنده: طاها احمدپور تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 19:33

صفحه بندی